آري اين چنين بود که قومي با اين درجه از توحش بر ايران چيره گشت و عرب با همه ناتواني و درماندگي که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس محرابها و مناره ها جاي آتشکده و پرستش گاهها را گرفت. زبان پهلوي جاي خود را به زبان تازي داد. گوشهايي که به شنيدن زمزمه هاي مغانه و سرودهاي خسرواني انس گرفته بودند بانگ تکبير و تنين صداي موذن را با حيرت و تاثر تمام شنيدند.کساني که مدتها ترانه هاي طرب انگيز باربد و نکيسا لذت برده بودند رفته رفته با صداي زنگ شتر مانوس شدند. از آسيبهاي معنوي اين واقعه هرچه نوشته و گفته شود کم است. يکي از اثر گذارترين اين آسيبها به زبان و فرهنگ ايران بود. دکتر زرين کوب چنين مي گويد: عربان شايد براي آنکه از آسيب زباني ايرانيان در امان بمانند و آنرا همواره چون حربه تيزي در دست مغلوبان خويش نبينند در صدد برآمدند زبانها و لهجه هاي رايج در ايران را از ميان ببرند.آخر اين بيم هم بود که همين زبانها خلقي را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنها را در بلاد دور افتاده ايران به خطر اندازد.به همين سبب هرجا که در شهرهاي ايران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند همه را يکجا نابود کردند. نوشته اند وقتي قتيبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمي مي نوشت و از تاريخ و علوم و اخبار گذشته آگاهي داشت از دم تيغ بي دريغ گذراند و موبدان و هيربدان قوم را يکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانيد و تباه کرد.(آثارالباقيه ص 35،36،48).دکتر بهانه اعراب را اين گونه بيان مي کند: شايد بهانه عرب براي مبارزه با زبان و خط ايران اين نکته بود که خط و زبان ايران را مانع نشر و رواج قرآن مي شمرد. در واقع از ايرانيان حتا آنها که آيين مسلماني پذيرفته بودند زبان تازي را نمي آموختند و از اين رو بسا که نماز و قرآن را نيز نمي توانستند به تازي بخوانند. نوشته اند که مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازي خواندندي و عربي نتوانستندي آموختن و چون وقت رکوع شدي مردي بود که در پس ايشان بانگ زدي: بکنيتا نکنيت، و چون سجده خواستندي کردن بانگ کردي: نگونيا نگوني کنيت. (تاريخ بخارا ص 75 چاپ تهران).با چنين علاقه اي که مردم در ايران به زبان خويش داشتند شگفت نيست که سرداران عرب زبان ايران را تا اندازه اي با دين و حکومت خويش معارض ديده باشند و در هر دياري براي از بين بردن و محو کردن خط و زبان فارسي کوششي ورزيده باشند. در مورد کتاب سوزي اعراب هم سخنهاي بسيار گفته شده .بسياري آنرا تاييد کرده اند و برخي هم آنرا مورد ترديد قرار داده اند. اما دکتر زرين کوب نيکو گفته آنجا که مي گويد: اين ترديد چه لازم است؟! براي عرب که جز قرآن هيچ سخن را قدر نمي دانست کتابهايي که از آن مجوس بود و البته نزد وي دست کم مايه ضلال بود چه فايده داشت که به حفظ آنها عنايت کند؟ در آيين مسلمانان آن روزگار آشنايي به خط و کتابت بسيار نادر بود و پيداست که چنين قومي تا چه حد مي توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراين و شواهد نشان مي دهد که عرب از کتابهايي نظير آنچه امروز از ادب پهلوي باقي مانده است فايده اي نمي برده در اين صورت جاي شک نيست که در آن گونه کتابها به ديده حرمت و تکريم نمي ديده است.در حمله تازيان موبدان بيش از هر طبقه ديگر مقام و حيثيت خويش را از دست دادند.با کشته شدن و پراکنده شدن اين طبقه پيداست که ديگر کتابها و علوم آنها نيز که به درد تازيان هم نمي خورد موجبي براي بقا نداشت. نام بسياري از کتابهاي عهد ساساني در کتابها مانده است که نشاني از آنها باقي نيست. باري از همه قراين پيداست که در حمله عرب بسياري از کتابهاي ايرانيان از ميان رفته است. گفته اند که وقتي سعدابن ابي وقاص بر مداين دست يافت در آنجا کتابهاي بسياري ديد. از عمر درباره اين کتابها دستوري خواست.عمر در پاسخ به او گفت :که آن همه را به آب افکن که اگر آنچه در آن کتابهاست، سبب راهنمايي است، خداوند براي ما قرآن فرستاده که از آنها راه نماينده تر است و اگر در آنها جز مايه گمراهي نيست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. بدين سبب آن همه کتاب را در آب يا آتش افکندند.(ابن خلدون مقدمه چاپ مصر ). بدين گونه بود که کتابهايي که در زمان خود در زمينه هاي پزشکي، ستاره شناسي، اجتماعي و ديني بي همتا بودند به دست اين کودکان سبک مغزي افتاد که از جهنم هولناک صحراي عرب پا به بهشت ايران گذارده بودند.و آنها نيز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.و در پايان اين يادداشت سخني از خسرو پرويز مي آوريم که در کتابهاي تازيان نقل شده: خسرو مي گويد اعراب را نه در کار دين هيچ خصلت نيکو يافتم و نه در کار دنيا. آنها را نه صاحب عزم و تدبير ديدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومايگي و پستي همت آنها همين بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جاي و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بينوايي و نيازمندي مي کشند و يکديگر را بر اثر گرسنگي و درماندگي مي خورند.از خوردنيها و پوشيدنيها و لذتها و کامروانيهاي اين جهان يکسره بي بهره اند .بهترين خوراکي که منعمانشان مي توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسياري از درندگان آنرا از بيم دچار شدن به بيماريها و به سبب ناگواري و سنگيني نمي خورند... .

منبع وبلاگ هخامنشیان
اهورامزدا ايران را از شر دشمنان نگهدارد